سبزه زار جوان
چشم شبنم زده ی نرگس را
عاشقانه میبوید
بوسید !
شرمگین ژاله
از لب غنچه ی سرخ
لرزه ، لرزه ،
لرزه
چکید !
زنده باد بهار
امیرمحمد اعتمادی
شب زمستانی به دامن باد فراموشی پناه برد
چرا که روزی نو در آغوش شکوفه های بهاری سر می رسد.
نوروزتان پیروز.
مهمانیِ چارچار
صبح
زمین مات و کدر ، آسمان تیره و تار ، سایۀ ابر سیاه فراگیر. غرش دریا تا دامن کوه میرود.چشمانداز یک روز برفی است که هنوز برفش پایین نیامده باشد.
ولی میآید ! جبهه هوای سیبری در راه است . برف و بوران امشب فرا میرسد . باد شمالی از هم اکنون زوزه میکشد و خس و خاشاک به هوا میفرستد. زوج صنوبر همسایه به لرزه افتادهاند و سبزی برگ و پیکر نارنجها در سوزش باد تیره شده به یشمی مات میزند.
گنجشکهای خانگی پناه گرفته لای شاخ و برگ نارنجها پچپچه آغاز کردهاند.کلاغ ابلق نشسته بر بلندای صنوبر، بال و پر چیگ میزند، گردن خم میگیرد، منقار پایین میکشد و قارقاری تو حلقی سر میدهد. جفتش در آسمان چرخ میخورد و بادسواری میکند. چند روزی است دزدی نگاهی به کوچۀ شرقی دارد. سگ لنگ کوچۀ شرقی که این دو- سه روزه زمینگیر شده زوزه ناله سر داده است.
فریاد ! فریاد ! فریاد !« در حریم شب »
شب چک چک قطره های شبنم
بر برگ علف هرز و یاس زرد است
برابر با هم
چه مهربان !
« تب چشم »
شب هر شب چشمم تب میکند
بختک یله میدهد
سنگ میشود
بر مخمل پلکم
میپیچم و میپیچم
عرق میریزم
تا چشمم غروب کند
صبح طلوع
مخمل بالش خیس است
چشمم باز دیشب تب داشت !
امیرمحمد اعتمادی16/5/89