« دستشو ببین ، بابا ! کمک میخواد ، داره غرق میشه ! »
« این که خنده نداره ، برو کمکش . »
« من ؟! »
« آره . دیگه مردی شده ای ، ماشاالله ! »
پسر لب فشرد و خنده فرو خورد ، با گامهای مطمئن پیش رفت ،
دستکش را تا زد ، کنار جوراب جا داد و کشو را بست . »
دیگر دستی کمک نمی خواست !
امیرمحمد اعتمادی
۱- من متولد ۹ دی ماه هستم و به همین مناسبت می خواهم به دوستان مجازی ام هدیه ای بدهم.
۲- دیروز وبلاگ جدیدی باز کرده ام به نام حلقه ی مجاز ـ کارگاه شعر وقصه www.bel.blogfa.com
۳-منظور از حلقه ی مجاز : حلقه کنایه از تجمع ادبی است و چون تجمع ما مجازی است این اسم را برگزیده ام .
۴-حالا بروید بار دیگر متن بازی یلدای مرا بخوانید که متوجه بشوید آن ۱۰۰۳ دلیل چقدر به جا بود !
این همه گرفتاری برای خودم درست کردم فقط برای اینکه روز تولدم هدیه ای داده باشم. امیدوارم ارزش داشته باشد.
چند روز پیش رفتم وبلاگ ماهی سیاه کوچولو و یک گوشه اعترافکی نوشتم ( چون دعوت به بازی شده بودم . ) اما برخی دوستان خرده گرفتند و کنایه زدند که من در بازی یلدا هم تقلب کردم ! و به جای اعتراف ٬ جمله ای فلسفی و قلنبه سلنبه تحویل دادم.
اما من هنوز هم معتقد هستم چنین چیزی صحت ندارد . به همین دلیل لیست گناهان خود را ردیف می کنم که متوجه بشوید به هزار و یک دلیل حق با من است :
۱- من گاهی خیلی متقلب هستم و این گناهی است نابخشودنی .
۲- من گاهی خیلی صاف و ساده هستم و این ...
۳- من گاهی ... خیلی گوشه گیر هستم و این ...
۴- من ... پر توقع... هستم و ...
۵- من ... مغرور ... هستم و ...
۶- من ... فروتن ... هستم و ...
۷- من ... تنبل ... هستم و ...
۸- من ... باهوش... هستم و ...
۹- من ... خشک و منطقی ... هستم و ...
۱۰- من ... شوخ و بی خیال ... هستم و ...
۱۱- من ... بدعنق و خشن ... هستم و ...
۱۲- من ... بشاش و گشاده رو ... هستم و ...
... - ......
۱۰۰۱- من ... غیرقابل پیش بینی هستم و ...
فصل مشترک این ۱۰۰۱ جمله می شود من ... هستم و این گناهی است نابخشودنی !
حالا دیدید من چقدر خشک و بشاش ٬ باهوش و خنگ ٬ تنبل و کوشا ٬ شوخ و بدعنق ٬ مغرور و فروتن و ... و ... هستم !
و نکته ی هزار و دوم :
من عاشق دختر های خوشگل هستم !!!!!!
این یکی به عنوان حسن ختام این پست ماجرایی هم دارد :
یه بار پسرم پرسید « بابا ! تو چقدر از خانم ها خوشت می آید ؟! »
عیب کار اینجا بود که در حضور مادرش پرسید ! ناچار شدم تقلب کنم و کار را به خنده وشوخی برگزار کنم .
گفتم « بزرگ بشی می فهمی ! »
و به خیر گذشت !
و هزار و سوم : من گاهی دروغگو هستم.
امیرمحمد اعتمادی
« هفت نما »
ـ۱ـ
سفید پوشیده اند
خاک و ریگ باغ
برگ زرد و
چوب و چیل دار ...
برف !
برف می بارد
پرپر.
ـ۲ـ
از گردن چنار پیر
تا کاکل ژولیده ی دم جنبانکی
ـ که به کوچ نرفت ـ
قار قار عفن و آز فرو می ریزد .
ـ۳ـ
دم جنبانک
بال خسته باز می کند و باز می بندد
و
نگاهی !
ـ۴ـ
چاییده سینه سرخ
کز کرده روی شاخه ی ترد بیدبن
چشم دوخته به تیر و تار پای چپر
به چه می اندیشد ؟
ـ۵ـ
پسرک ، پاورچین
پشت خم
ریگ تیزی و نگاهی رند ؛
خارش کف دست شگون دارد
این تیر و این کمان !
ـ۶ـ
سینه سرخ می داند
تیر می رسد بی گمان
ترسش در نگاه دودو می زند
و
آواز سر می دهد
هم نوا با چیل چیل و لرز لرز دم جنبانک
ـ۷ـ
از پس پرده ی پر پر سپید
سیرسیر و جیرجیری !
باد ؛
سرگشته می چرخد
برف ؛
آشفته می ریزد
تار است آن گوشه ی چپر ...
امیرمحمد اعتمادی ۱/۱۰/۷۴

